پویا قبادی در مقابل دوربین قضاییه گفت: «من مصاحبه نمیکنم، نمیکنم. حالا هم
این میکروفون را برمیدارم«.
بههمین کوتاهی در عبارت و بهچند ثانیه در تصویر. همین اندکواژههای حامل
بزرگیِ معنا کافیست تا هیمنهی یک ساختار تمامیتخواه را از هم بشکافد و شکست
دهد.
سرمایهی یک ساختار تمامیتخواه(توتالیتاریستی)، تحکم اقتدارگرا توأم با درهم
شکستن ارادهی انسانها برای کشتن هویت انسانی و فردیت متعالیِ است. اگر موفق شود،
مسیر تحمیل زندگی گیاهی را هدف سیاست خود برای بهبند کشیدن جامعه قرار میدهد. بهدلیل
شکست در این هدف ضد بشری است که حاکمیت آخوندی بیشترین حقد و کینه را نسبت به
مجاهدین، قیامآفرینان و شورشگران اعمال میکند؛ حقد و کینهیی برآمده از خوردن
تیرهای دسیسههایش به پولاد ارادههای پیوندخورده با آرمان آزادی و نفی استثمار.
تصور کنید که اتاق فکر قضاییهی ملایان بههمراهیِ طرحهای اینچنینیِ وزارت
اطلاعات، برای همین چند ثانیه مصاحبه گرفتن، چه تعداد زندانی را به دام انداخته تا
برای خود اقتدار و برای زندانی، تخفیف و ندامت تولید کند. از طرف دیگر تصور کنید
زندانیانی را که از دههی ۶۰ تا کنون در معرض این دسیسهی دستگاه قضایی و
اطلاعاتیِ نظام ولایت فقیه قرار گرفته و همچون پویا قبادی و نمونههای مشابه آن،
قاطعانه بر سر دسیسهی مار ولایی ــ آخوندی کوبیدند و نعش آن را روی میز قضاییهاش
انداختند.
بنابراین عبارت کوتاه پویا قبادی، معرف یک «زبان» برای بیان کیفیت رابطهی یک
جامعه با سلطهگر است. معرف یک پیشینه و تجربهی تاریخی برای نجات ملتی از اسارت و
بندگی است. معرف تنها راه استراتژیک و متضمن پیروزی مردم ایران بر اشغالگران
ولایت فقیهی است. معرف یک الگو شکستناپذیر و ماندگار در ۴۷ سال گذشته است؛ الگویی
که باید تکثیر شود تا به هیأت یک اندیشه و فرهنگ در برابر دیکتاتوری درآید.
ایران امروز که از همهی
راههای آزمودهشده در مقابل حاکمیت آخوندی عبور کرده، ولی در معرض انواع روایتهای
بیسرانجام نیز قرار میگیرد، به الگوی «نه» گفتن پویا قبادی و نمونههای مشابه آن
برای غلبه بر تمام ناباوریها و سدهای مانع یکسویه شدن تمرکز بر نظام ولایت فقیه
نیازمند است. تنها پاسخ ایران در پرداخت بهای «نه» ملی به هرگونه تحمیل، جباریت،
اقتدارگرایی، فاشیسم و تمامیتخواهی است.
این همان مرز روشنگر برای رها شدن از بختک هرگونه تسلیم و شکستن تابو عادتشدگیِ
خودبهخودی است. این الگو اثبات کرده است که انسان حتی در بند، آزاد و رها و
پرانرژی و راهگشا باقی میماند. تاریخ ملتها نیز بارها در تسلسل پیوستن تجربههای
انسانشمول، نشان داده است که سرانجام، این آزادیِ برخاسته از ارادههای تسلیمناپذیر
است که بر زرادخانهها و دستگاههای سرکوب غلبه میکند. این الگو اثبات نموده که
هرگونه دیکتاتوری، در برابر انسانی که آرمان فکری و معنویاش با جان و جسماش یکی
شدهاند، بیآینده گشته و تیکتاک زمان در حال شمارش گامهای پایان آن است.




0 نظرات