Translate

آسیب‌شناسیِ امیدهای کاذب در آینه‌ی راه سوم

 



این روزها سرنوشت نهایی جنگ، از مهم‌ترین مشغولیات اذهان ایرانیان است. تا آن‌جا که به آینده‌ی ایران برمی‌گردد، همین هم باید باشد. اما اگر آینده‌ی ایران را به‌عنوان اولویت موقعیت کنونی در نظر بگیریم، نخست باید این موقعیت را بشناسیم تا بتوانیم با عبور درست و اصولی و به‌زبان نظامی «استراتژیک» از این موقعیت، آینده‌یی تضمین‌شده و منطبق بر منافع ملی کشورمان را محقق کنیم.

پیشینه‌ی این جنگ را زمینه‌سازی‌های حاکمیت ملایان با گسترش تروریسم منطقه‌یی و سیاست موشک‌سازی و هسته‌یی، مهیا کرد. شعارهای سالیان و ثابت مراسم گوناگون حاکمیت بر محور «مرگ بر...مرگ بر...» هم از زمینه‌ساز‌های جنگ خارجی بوده است.

 

واقعیت جنگ به انواع روایت‌ها، تفسیرها، تحلیل‌ها و برآوردها منجر شده است. هر روایت و تحلیلی می‌خواهد به این پرسش‌ها پاسخ دهد که این جنگ دارد کشور ما را به کجا می‌برد؟ آیا از این جنگ، فرجی برای آینده‌ی میهن ما بر محور آزادی و دموکراسی، حاصل خواهد شد؟ این یک امید واقعی‌ست یا کاذب؟

 

نتیجه‌ی حدود چهل روز جنگ سنگین شبانه‌روز اثبات کرد که آینده‌ی ایران بر محور آزادی و دموکراسی را نباید مشروط به جنگ نمود. واقعیت دیگر این‌که امید بستن به شفای زخم تاریخیِ ایران توسط منجیِ جنگ، حاصلی جز یأس و سرخوردگی نخواهد داشت. پیوست کردن آرزوی نفی دیکتاتوری به جنگ خارجی، جز به انفعال و بی‌مسؤلیتی و درنهایت، به‌هدر دادن انرژی‌ها و توان‌مندی‌ها و امیدها نخواهد انجامید. تجربیات جنگ در کشورهای همسایه‌ی ایران و نمونه‌های مشابه در جهان، همین نتیجه را اثبات کرده است. همه‌ی این تجربه‌ها با سنگین‌ترین قیمت‌ها گواهی داده‌اند «از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود».

 

بنابراین از همین آتش‌بس موقت هم باید استقبال نمود و اسباب ملی و همبستگی پیرامون راه سوم را به‌دور از مماشات و جنگ اراده کرد. توان‌مندی، انرژی، امید، خلاقیت و مسؤلیت‌پذیریِ ملی، میهنی و مردمی را باید به جاده و مسیر «راه سوم» سوق داد. این‌جاست که استعدادها شکوفا و افق آینده درخشیدن آغاز خواهد نمود.

 

در چنین شرایطی، پرسش این است که «راه سوم» چگونه می‌تواند به سطح یک استراتژیِ عملی ارتقا یابد؟ پاسخ به این پرسش در گرو بازشناسی ظرفیت‌های درونی جامعه‌ی ایران است؛ ظرفیت‌هایی که سال‌ها تحت فشار سرکوب، سانسور و بحران‌های پی‌درپی، یا پنهان مانده‌ یا به حاشیه رانده شده‌اند.

قیام‌های سه دهه‌ی اخیر گواهی می‌دهند که جامعه‌ی ایران در بزنگاه‌های تاریخی بارها توانسته است خود را بازسازی کند و مسیرهای نوینی بیافریند. راه سوم برای سرنگونیِ حاکمیت تمامیت‌خواه ملایان، در بنیاد خود، متکی بر نیروی اجتماعیِ همین جامعه‌ی پویا است؛ نه بر قدرت‌های خارجی و نه بر معادلات و معاملات جنگی. از این رو تأکید بر راه سوم، یک ضرورت عقلانی، تاریخی و ملی است.

 

پیشبرد راه سوم، نیاز به ایفای نقش نخبگان فکری، سیاسی و فرهنگی نیز دارد. آنان می‌توانند جامعه را از دوگانه‌ی کاذب «اصلاح» و «جنگ» خارج کنند و افق‌های تازه‌یی را پیش روی افکار عمومی بگشایند.

هم‌چنین، باید به این نکته توجه داشت که راه سوم، مسیری بی‌هزینه نیست. این مسیر، نیازمند سازمان‌یافتگی و استمرار است. اما در عین حال، تنها مسیری است که می‌تواند از فرسایش سرمایه‌های انسانی، معنوی و مادیِ کشور جلوگیری کند و آینده‌یی مبتنی بر آزادی، دموکراسی و کرامت انسانی را تضمین نماید.

 

درنهایت، آن‌چه اهمیت دارد، عبور از انتظار برای «نجات بیرونی» به سمت «مسؤلیت‌پذیریِ درونی» است. آینده‌ی ایران فقط و فقط در اراده و کنش آگاهانه‌ی مردم آن رقم خواهد خورد. این همان نقطه‌یی‌ست که «راه سوم» از یک برنامه به یک ضرورت تاریخی با عاملیت میدانی تبدیل می‌شود.

۲۱ فروردین ۱۴۰۵

 

 

ارسال یک نظر

0 نظرات

Pagination Scripts Facebook SDK Overlay and Back To Top