مقدمه
«استراتژی» آن محوریترین اصل راهنما یا خطمشی یا شاقول تنظیمکننده است که
بهطور خاص در امور نظامی و سیاسی، اتخاذ میشود تا تضمین رسیدن به هدف باشد. استراتژیها
متناسب با نوع هدف و کیفیت آن اتخاذ میشوند. مثلاً تعیین استراتژی در مواجهه با
یک حکومت دموکراتیک با تعیین استراتژی در روبهرویی با یک حکومت تمامیتخواه
دیکتاتوری بسیار متفاوت است. در اولی، استراتژی بر مبنای مسالمتآمیز و قانونی
اتخاذ میشود و در دومی، بهناگزیر بر مبنای قهرآمیز.
در امر نظامی، استراتژی تسخیر یک هدف در زمینی دشتی و مسطح با استراتژی فتح هدف
در منطقهیی کوهستانی یا دریایی بسیار متفاوت هستند.
با این مقدمه، پیداست که استراتژیها مشخصاً در موضوعات سیاسی و نظامی موجب
تغییر سرنوشتها ــ چه مثبت، چه منفی ــ میشوند. اکنون میهن ما در معرض آثار
استراتژیک چندین دوره از ۷۰ سال پیش به این سو و بهطور خاص در ۴۷ سال گذشته تا
کنون قرار گرفته است.
با وقوع جنگ از روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ که بیشک بر سرنوشت کشور و مردم ایران تأثیر
همهجانبه خواهد داشت، نگاهی داریم به سرفصلهای سرنوشتساز علیه منافع ملی ایران
بر اثر خطاهای استراتژیک حاکمیتها.
مکافات خطاهای پیاپیِ استراتژیک
در این نمونهها به برجستهترین خطاهای استراتژیک در ۶۵ سال گذشته میپردازیم.
گرچه میتوان با ورود به جزئیات این تاریخ، نمونههای دیگر را نیز بررسی نمود.
۱ ـ روز ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ محمدرضا پهلوی دست به کشتار گردهمایی سیاسی ــ مذهبی در
شهر قم زد. این کشتار پایان یک دورهی رفرم سیاسی بود که از سال ۱۳۳۹ آغاز شده
بود. یعنی که دیگر با روش مسالمت نمیشد در حکومت پادشاهی فعالیت سیاسی و اجتماعی
و فرهنگی نمود. اختناق، به بیدادگری پرداخت. آن روز را در تاریخ ایران «یک نقطهی
عطف» نام گذاشتند. آن خطای استراتژیک، یک گام مهم در ایجاد فاصلهی بزرگ میان
جامعه و حاکمیت شد. یک زخم باز که هرگز هم نیامد تا خطای بعدی...
۲ ـ روز ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ ارتش تحت فرمان محمدرضا پهلوی دست به کشتار تظاهرات
مسالمتآمیز مردم در میدان ژاله تهران زد. از آن روز بهبعد، آن زخم باز قبلی به
این زخم عمیق افزوده شد. جامعه در بهت و خشم و کینه فرورفت. مجلس شاه متلاطم شد. کابینه
ملتهب شد. شاه دیگر نتوانست حتی درون حکومت را جمعوجور کند. با آن خطای
استراتژیک، از همان روز، چشمانداز سقوط قطعی شاه هویدا شد و تا ۲۲ بهمن که زمیناش
زد، رهایش نکرد.
۳ ـ در آذرماه سال ۱۳۵۸ خمینی اصل ولایت فقیه را بهعنوان اصلیترین محور
قانون اساسی اعلام نمود و برایش رفراندوم برگزار کرد. این اصل معرف سلطنت مطلقهی
فقیه، فراتر از قانون و غیر پاسخگو بودن ولی فقیه به هیچکس و هیچ ارگان است.
خمینی با این کار، شمشیر بر فرق انقلاب سال ۱۳۵۷ کشید و آن انقلاب را با پشتوانهی
میلیونیِ آزادیخواهش بهقتلگاه سوق داد. نخست، بزرگترین شکاف میان نظام مستقر و
نخبهگان مترقی و آزادیخواه ایجاد شد و سپس در سالهای بعد، آثار تخریب هیولای
سلطنت مطلق فقیه، بزرگترین فاصله را میان مردم با حاکمیت رقم زد. ایران با این
اصل و سلطهی حوزوی ــ آخوندی، گرفتار یکی از تاریکترین و جنایتبارترین ادوار
تاریخاش شد.
۴ ـ خمینی در خردادماه سال ۱۳۶۰ راه
هرگونه فعالیت مسالمتآمیز سیاسی و اجتماعی را بهروی تمام منتقدین و مخالفان سلطهی
مطلق خودش بست. او هیچ راه نفسی برای حضور دوستداران ایرانزمین در خارج از
حاکمیتاش باقی نگذاشت. او سرنوشت ایرانزمین و مردماش را با روایت کلان خودش از
مذهبی مطلقگرا و اقتدارگرا با حاکمیتی تمامیتخواه، گره زد. ایرانزمین سالیان
متمادی ــ و تا هماکنون ــ در گرداب و تلاطم بیپایان سیاسی، اقتصادی، اجتماعی،
فرهنگی، آموزشی، زیستمحیطی، منطقهیی و بینالمللی همراه با کشتار صدها هزار
ایرانی و غیر ایرانی توسط خمینی و خامنهای فرورفت. با این خطای استراتژیک، مسیر
آیندهی ایران در یک وادی مبهم و خونبار و بیسرانجام افتاد.
۵ ـ خمینی با زمینهسازیِ عمدیِ جنگ با عراق و سماجت برای صدور افکار حوزوی ــ
آخوندی به منطقه و تسخیر قدس در اسرائیل ــ که بازسازی جنگهای صلیبی در قرن ۱۲
میلادی بود ــ بهمدت ۸ سال باعث رقم زدن سرنوشتی شوم برای ایران شد. این جنگطلبیِ
مذهبی باعث میلیاردها خسارت به سرمایههای مادی و معدنی و صنعتی و نیز بر باد دادن
جان بیش از یک میلیون ایرانی و نابودی هزاران خانواده و زندگی شد. خمین درنهایت،
بیهیچ نیتجهیی به غلطکردن افتاد و زهر مکافات نوشید. ایران برای یک دورهی
طولانی از پیشرفت بازماند.
۶ ـ روز ۷ اکتبر ۲۰۲۳ / ۱۵ مهر ۱۴۰۲
که حماس چندهزار موشک به اسرائیل شلیک کرد، خامنهای قند در دلش آب شد و احساس
تبختر و غرور و پیروزی در جان حامیان حکومت و امت نظام میدمید. اما تمام تجارب
پیشین و تاریخی گواهی میدادند که این جنگ، یک اشتیاه استراتژیک است و آثار تخریب
سیاسی و اجتماعی و انسانیِ آن بسا سنگینتر از وجه نظامی علیه حماس و مشخصاً خامنهای
و نظام او خواهد بود. کمتر از یک سال، همان گواهیها و پیشبینیها نشان دادند که
بازندهی اصلیِ این خطای استراتژیک، نظام «جمهوری اسلامی» خواهد بود. دیدیم که
آثار این خطای بزرگ، یکییکی از لبنان تا سوریه، از یمن تا عراق و سپس فجایع
جگرسوز علیه مردم بیپناه غزه آشکار شد وآثار این خطای استراتژیک تا تهران و بیت
خامنهای سرایت یافت.
۷ ـ خامنهای در قیام دیماه ۱۴۰۴ دست به قتل عام هزاران مردم معترض و خشماگین
زد. مردمی خشماگین از ۴۷ سال تحقیر، سلطنت مطلق مذهبی، کشتار، استثمار، دروغ،
سانسور، تمامیتخواهی، جباریت و تحمیل در همهچیز، زندانسازی، تجاوز منطقهیی و
تروریسم بینالمللی.
خمینی و خامنهای طی سالهای صدارتشان کم انسان نکشتند؛ یکقلم در تابستان
سال ۱۳۶۷ هزاران زندانی سیاسیِ مجاهد و مبارز را فقط با فتوای مذهبی، طی چند هفته
قتل عام کردند. اما در کشتار و قتل عام دیماه ۱۴۰۴ فقط مجاهدین خلق و مبارزین و
پیشتازان قیامآفرین نبودند که سالیان متمادی در نبرد با حاکمیت بودند، بلکه اینبار
میلیونها مردم نیز به تنها راه آنان برای نجات ایران پیوستند. این کشتار که خامنهای
آمر آن بود، از آن خطاهای استراتژیک بود که هیچ تردیدی در برانداختن و برافتادن نظام
باقی نگذاشت. آنچنان فاصلهی عظیم در سطح و ژرفا میان اکثریت مطلق جامعه و حاکمیت
ایجاد شد که فقط نبرد آخرین برای سرنگونیِ تمامیت نظام ولایت فقیه را در چشمانداز
تصمیم مردم ایران باقی گذاشت.
۸ ـ حاکمیت ملایان تکیه به اقتدار نظامی و هستهیی و موشکی را بر اتکای متضمن
آزادی و دموکراسی و برابری، ترجیح داد. با اتخاذ این استراتژی، به دشمنآفرینیِ
منطقهیی و جهانی پرداخت. از طرفی بهگونهیی قانونمند، تمام سرمایههای طبیعی، معدنی، انسانی و اقتصادی ایران را هزینهی نظامیگری
و هستهیی و موشکی برای حفظ نظام کرد.
حاصل:
الف ـ زندگی مردم گرفتار بحرانیترین تنشهای معیشتی شد، گرگ فقر، پوزار تحقیر
بر سفرهی مردم کشید، میلیونها ایرانی ترک وطن کردند، بزرگترین فاصلهی طبقاتی
در تاریخ ایران ایجاد شد. اینهمه، باعث گستردهترین فساد اداری و تباهی اخلاق در
ایران گشت. لذا خشم طبقاتی با خشم دیرینهی سیاسی پیوند خورد.
ب ـ تهدید اتمی، هستهیی و موشکی با کلاهک بنیادگرایی اسلامی علیه کشورهای
منطقه و جهان، یک بحران گستردهی بینالمللی پیرامون ایران ایجاد نمود که درنهایت
منجر به جنگ ۱۲ روزه در خرداد و جنگ فعلی در اسفند ۱۴۰۴ شد.
نوشتهاند بر کتیبهی سردر تاریخ ملتها...
غیبت در کلاسهای درس تاریخ و نیاموختن از گذشت روزگار، پاشنهآشیل قدرت بدون
خرد و ترجیح منافع حکومت بر منافع ملی و مردم است.
مشاهده میشود که خطاهای استراتژیک رهبران سیاسی و مذهبی، چگونه در ۶۵ سال
گذشته ــ و بهطور خاص در ۴۷ سال پیش ــ ایران را گامبهگام در ورطههای بحران عقبماندگی
گرفتار و مردم را در زنجیر دیکتاتوریهای موروثی اسیر کردهاند. در تمام این خطاها
از محمدرضا شاه تا خمینی و خامنهای، تحکیم قدرت سیاسی و مذهبی با قلدری و جنایت
بر آزادی و اختیار و دموکرسی مقدم شمرده شده است. از اینرو:
خطاهای استراتژیک فقط مصیبت اقتصادی، داغ عاطفی، محنت اجتماعی و سردرگمی سیاسی
برای مردم و عقبماندگی تاریخی برای کشور ایران بهبار آوردهاند؛ از طرفی مکافات
سنگین این خطاها دامن ساختار و عمارت حکومت را تا نابودی آخرین تار و پود و خشت
آن، رها نکرد و نخواهد کرد. خطاهای استراتژیک، کمر میشکنند!
۱۸
اسفند ۱۴۰۴




0 نظرات