عادت میکنی با خون آبیاری شوی
عادت میکنی
خون بگریی
عادت میکنی
خون بباری
عادت میکنی
خون درو کنی
عادت میکنی
از صحرا خون بروید
و در خون،
نبات.
شادی
عروسیِ خون.
طلوع
رویش خون.
خورشید نیمروز
فوارهی خون.
غروب
قیامت خون.
بیعادت
شو!
بیعادتی
را آزمون باش
مرزی که باید
بشکنی
رنجی که باید
بپوشی.
۲۷ دی ۱۴۰۴




0 نظرات