شوک، ناباوری، تعجب، حیرت، هول، وحشت؛
اینها واژگانی نیستند که صرفاً حالات روانی فردی را توصیف کنند، بلکه باید بهمثابه
وضعیت یک ساختار قدرت نیز فهم شوند. اتاق فکر نظام ولایت فقیه در دوم و سوم اسفند
۱۴۰۴ با چنین وضعیتی روبهرو شد؛ لحظاتی که خبر خیزش ناگهانی دانشگاههای ایران در
شبکههای اجتماعی پیچید و بهسرعت به پژواکی ملی بدل شد. آنچه در محاسبات اطلاعاتی
و امنیتی حاکمیت جایی نداشت، بازگشت ناگهانیِ خیزش و بانگ پرطنین اعتراض بود؛ صدایی
که گمان میرفت پس از سرکوب خونین دیماه، برای مدتی طولانی خاموش خواهد
ماند.
اما جامعهی ایران، بهویژه در بزنگاههای تاریخی، نشان داده است که سکوتش نه نشانهی
تسلیم، بلکه مرحلهیی از انباشت انرژی است. پتانسیل بازمانده از قیام دیماه، نهتنها
فروننشسته، بلکه در لایههای مختلف جامعه رسوب کرده و به نیرویی فشرده و آمادهی انفجار
بدل شده است. این انرژی، در جایجای ایران در غلیان است؛ در خیابانها، در خانهها،
در ذهنها و بهطور خاص در دانشگاهها که همواره قلب تپندهی تحولات اجتماعی با
سمتوسوی نفی دیکتاتوری بودهاند.
قیام دیماه معادلهیی تازه میان جامعه و حاکمیت تعریف کرد؛ معادلهیی که در آن
دیگر جایی برای اصلاحات نمایشی و وعدههای توخالی باقی نگذاشته است. این معادله، چیزی
جز نبردی بیامان تا پایان شب دیکتاتوری ولایی ـ آخوندی نیست. در چنین چارچوبی، هر
حرکت اعتراضی، هر شعار و هر تجمع، حلقهیی از زنجیرهی مقاومت ملی بهشمار میآید؛
زنجیرهیی که گسست آن، دیگر در توان ابزارهای سرکوب نیست.
دانشگاههای ایران در دوم و سوم اسفند، بهروشنی این پتانسیل و این معادله را متجلی کردند.
شعارهایی که در محوطههای دانشگاهها طنین انداخت، صرفاً بیان اعتراض نبود، بلکه بازتاب
یک آگاهی جمعی بود: «آزادی، آزادی، آزادی»، «خونی که ریخته میشه، با هیچچی پاک نمیشه»،
«مرگ بر دیکتاتور»، «بسیجی! بیشرف! برو گمشو»، «نه سلطنت، نه رهبری ـ دموکراسی، برابری».
این شعارها نشان میدهند که جامعه ایران از دوگانههای تحمیلی عبور کرده و افق روشن
بدون دیکتاتوری را در آزادی و دموکراسی و برابری جستوجو میکند.
آنچه حاکمیت با آن مواجه است، صرفاً یک اعتراض مقطعی نیست، بلکه نشو و نمای مداوم
خون قیام دیماه است. این خون، به حافظهی تاریخی جامعه پیوسته و به نیرویی اخلاقی
و سیاسی بدل شده است که فراموشی را برنمیتابد. از میلیونها کنش در شبکههای اجتماعی
تا خروش رعدآسای دانشگاهها، همه نشان از آن دارند که روایت رسمی قدرت و بازسازی
مجازیِ بازگشت، دیگر قادر به مهار حقیقت نیست.
در چنین شرایطی، فاصلهی میان حاکمیت و جامعه به شکافی عمیق و پرناشدنی تبدیل شده
است. این شکاف، نه با سرکوب پر میشود و نه با تبلیغات؛ چرا که زمان، بهگونهیی برگشتناپذیر،
از حاکمیت عبور کرده است. تاریخ، در مسیر دیگری جریان دارد؛ مسیری که از دل رنجها
و مقاومتها میگذرد و به افقی نو میرسد.
بنگر چهسان ایران و زمان از تو گذشته است؛ این جمله، نه صرفاً یک هشدار، بلکه
توصیف واقعیتی است که هر روز آشکارتر میشود. جامعهیی که به آگاهی تاریخی رسیده، دیگر
به عقب بازنمیگردد. ایران به فصل تغییر مداوم به جانب آزادی پای نهاده است. ندا و
صدای آزادی، در پیچوخم مسیر آینده ممکن است با موانع داخلی و خارجی روبهرو شود، اما
دیگر خاموش نخواهد شد؛ چرا که در جان یک ملت بهعنوان ضرورت تنفس فردی و اجتماعی ریشه
دوانده است.
۴ اسفند ۱۴۰۴




0 نظرات