ببین که گرگ فقاهت دریده
سینهی شهر
رسیده گریهی آفاق به
داد کینهی شهر
ببین که تیغ شریعت
نشانده لُجهی خون
ز مْهر حکم فقیهان، ز
آیههای جنون
«شب است و چهرهی میهن»
سیاهتر شامی
تباهکیشیِ شیخ است و
دین خودکامی
ببین که سربیِ قلب است
تپیدن آیین
وطن مزار ستاره، سرای
داغآجین
فرود پلک چه سنگین،
طلوع مهر چه خونین!
کدام رسم بهیمی سرشت این
آیین؟
چه قتلگاه حریصانه ــ
آدمیزادی!
چه خاک ــ شوم عجیبانه
قحط ــ آبادی!
چه تنگنای ــ زمینی
برای یک شادی!
چه هستبوم ــ غریبی
برای آزادی!
۴ بهمن ۱۴۰۴




0 نظرات