Translate

این‌همه خشم را از کجا آورده‌ای؟

 


 

خشم متناوب مردم ایران، انباشتی است تاریخی، فشرده و متراکم، شبیه آتشفشانی که دهه‌ها زیر لایه‌های سرکوب، تردید و اجبار، خاموش نگاه داشته شده بود. این خشم نه از فقرِ صرف، نه از یک تصمیم سیاسیِ مقطعی و نه از حادثه‌یی ناگهانی زاده شده است؛ این خشم، محصول ۴۷ سال تحقیر سیستماتیک انسان ایرانی‌ست.

 

حکومتی که از نخستین روزهای استقرارش، به مردم نه به‌عنوان «شهروند» بلکه به‌مثابه «تحت امر نظام» نگریست، ناگزیر بذر خشم را در جان جامعه کاشت؛ تحقیر انسان‌ها در لوای مذهب حکومتی، دخالت در خصوصی‌ترین لایه‌های زندگی، کنترل بدن و انتخاب، تبدیل سبک زندگی به جرم، تنها جلوه‌های بیرونی این تحقیر دائمی‌اند. حکومت ولایت فقیه ۴۷ سال خواست به مردم حقنه کند که هر روز باید برای ساده‌ترین حقوق خود، توضیح بدهند، سر فرود آورند و اگر چنین نکنند، از مواهب زندگی محروم می‌شوند.

 

دروغ گفتن با زبان دین، زخمی عمیق‌تر بر حافظه‌ی جمعی برجا گذاشت. آن‌جا که دین، نه به‌عنوان امری معنوی، بلکه به‌مثابه ابزار قدرت به‌کار گرفته شد، اعتماد فروپاشید. وقتی حاکمان به‌نام خدا دروغ گفتند، سرکوب کردند، کشتند و فقر آفریدند، نه‌تنها سیاست، که ایمان اجتماعی نیز زخمی شد. این‌جاست که خشم، از سطح معیشت عبور کرد و به لایه‌های عمیق‌تری از وجدان جمعی راه یافت.

 

قتل ‌عام زندانیان سیاسی در دهه‌ی ۶۰ و تابستان ۶۷، ترور دگراندیشان در خارج از کشور، قتل‌های زنجیره‌یی روشنفکران و حذف فیزیکی مخالفان، فقط پرونده‌های جنایی نیستند؛ این‌ها پیام‌های عریان قدرت به جامعه بودند: اعتراض هزینه دارد، حتی اگر سال‌ها گذشته باشد! چنین پیام‌هایی، اگرچه گاهی سکوت می‌آفرینند، اما خشم را نیز در زیر پوست جامعه ذخیره و متراکم و انفجاری می‌کنند.

 

تحمیل فقر، گرانی و ناامنی اقتصادی، تحقیر سفره‌ی مردم و بی‌اعتنایی آشکار به رنج روزمره‌ی آنان، خشم را از حوزه‌ی سیاسی به زندگی روزمره کشاند. وقتی حاکمیت، همزمان که مردم را به صبر و قناعت فرامی‌خواند، ثروت و رانت را در دایره‌یی بسته توزیع می‌کند، احساس بی‌عدالتی به خشمی فراگیر بدل می‌شود؛ خشمی که دیگر فقط متعلق به گروهی خاص نیست، بلکه زبان مشترک اکثریت جامعه می‌شود.

 

مقدس جلوه دادن حکومت و رهبر مذهبی، اولین سپر دفاعی قدرت شد؛ سپری که امروز نه‌تنها ترک برداشته، که آماج بزرگ‌ترین خشم و گسترده‌ترین نفرت شده است. تقدس‌نمایی همراه با دروغ و ریا و استثمار، فاصله‌ی میان حاکمیت و مردم را با رود خون رقم زد.  وقتی هر جنایتی در لوای مذهب توجیه می‌شود، مردم نه‌تنها از حکومت، که از زبان توجیه‌گر جنایت، لبالب از خشم می‌شوند.

 

اگر از مردم ایران پرسیده شود: «این‌همه خشم را از کجا آورده‌اید؟» پاسخ، نه در خیابان که در پرونده‌ی قطور حکومت ملایان نهفته است. این خشم، حیرت‌انگیز نیست؛ شگفتی آن‌جاست که چگونه جامعه‌یی این‌همه خشم را، این‌همه سال در خود نگاه داشته است؟ روزهای دو هفته قیام دی ۱۴۰۴ بر لوح زمان نوشته‌اند: مردم ایران! این‌همه خشم را از کجا آورده‌اید؟

۲۱ دی ۱۴۰۴

ارسال یک نظر

0 نظرات

Pagination Scripts Facebook SDK Overlay and Back To Top