غریو از دل شب گذر کرد
خیابان شنید و خبر کرد
نوا با نیِ ماه شورید
هلای بهپاخیر سر کرد
چو اندیشه بگسست زنجیر
سکوت از خیابان سفر
کرد
دلی که نبودش سحرگه
خطر کرد و دل را سحر
کرد
تنی که خمید از غم نان
کمان را چو زیب کمر
کرد،
غرور کمانگیر ــ آرش
شکوه دوباره به بر کرد
طلسم سکوت و شب هول
شکستنش خیابان، شرر کرد
ولایتشب بختک مرگ
گسست از سری که خطر
کرد
بهپا!
فخر آزادی و مهر
در ایران طلوعی دگر
کرد...
۲۳ دی ۱۴۰۴




0 نظرات