چه عوامل
و نشانههایی گویای مرحله یا روند فروپاشی و نابودی یک حاکمیت هستند؟ قدرت و سلطهی
یک حاکمیت را با چه عناصری میشناسیم؟
داراییهای
اصلیِ یک حاکمیت سیاسی، علاوه بر ارگانهای نظامی و انتظامی، اقتصاد و آموزش هستند.
ارگانهای نظامی و انتظامی را همواره باید اجزای ساختار حاکمیت دانست. اقتصاد و
آموزش اما اگرچه با سیاستهای حاکمیت، نسبت مستقیم دارند، با اینحال تبدیل شدنشان
به چالش و تنش و بحران، همچون زهر در پیکر ساختار حاکمیت عمل خواهد نمود.
علوم و
فنون در هر کجای دنیا، مغز و فرمانده حیات یک ملت و کشور هستند؛ در پزشکی،
کشاورزی، مهندسی، معماری، محیط زیست، آب و برق، ترابری، ادبیات، آموزش، هنر و
ورزش.
با این
مفروضات مسلم که هیچکدامشان را نمیتوان از فوریتهای حیات مردم حذف کرد، تصور
کنید صاحبان و عالمان این علوم، خود گرفتار و قربانیِ سیاستهای تمامیتخواهیِ
حاکمیت بشوند؛ طوری که زندگی و معیشتشان دستوپاگیر کار و تخصصشان شود.
نشانیِ
این وضعیت این است که نخبههای مملکت اعم از دانشمند، استاد، دانشجو و آزادیخواه،
در تنگنای ماندن در کشور و رفتن به غربت یا مهاجرت، ناچار شوند برای خلاصی از
حاکمیت ناصالح و تمامیتخواه، جلای وطن کنند. مرحله یا روند فروپاشی و نابودیِ یک
حاکمیت سیاسی، چنین نشانههای قوی و غیر قابل انکار دارد؛ حتی اگر حاکمیت خود را
بر تکیهگاه نظامی و انتطامی، پابرجا و باثبات جلوه دهد.
تفاوت مهم
علوم و آموزش با اقتصاد در این اصل است که اقتصاد بیمار را میتوان طی چند روز با
چاپ کلان پول، تنفس مصنوعی داد، ولی کمبود هزاران استاد و معلم و دانشجو را طی یکی
دو سال که سهل است، طی چندین سال متمادی
هم نمیتوان جایگزین و جبران نمود. چنین مجازات اتودینامیکی هماکنون
گریبان نظام ملایان متکی بر نظامی و انتظامیِ سرکوبگر و جانی را سخت میفشارد.
این وضعیت
را حسین سیمایی صراف وزیر علوم پزشکیان بهناگزیر اعتراف کرده است. سایت عصر
ایران، ۲ آذر ۱۴۰۳:
«در چند سال اخیر، ۲۵ درصد از استادان
دانشگاه مهاجرت کردهاند. برخی حتی قصد بازگشت نیز ندارد. وقتی این روند ادامه پیدا
کند، افرادی جایگزین میشوند که از مرتبهی ضعیفتری برخوردارند. این باعث شده
دانشگاه و دانشجو نزول پیدا کرده است.»
وقتی پولی
که باید هزینهی علوم و آموزش و صاحبان و استادان آن شود، میلیاردمیلیارد خرج
نیابتیهای برونمرزیِ نظام و سپاه و حوزههای تحت امر حاکمیت غیر ملی میشود، سیاست
کشور کوچک همسایه، آینهی خفت و خواریِ کشورداران جغرافیایی صدها برابر کشور
همسایه میشود:
«حقوق اساتید در دانشگاه همسایهی ما آن
طرف آب، بین ۴ تا ۷ هزار دلار است و حقوق استاد تمام ما با ۵۰ پایه بهسختی به
هزار دلار میرسد. حالا فکر کنید یک استاد جوان که وارد دانشگاه میشود ۳۰۰ دلار میگیرد.»
(همان)
این از
وضعیت علوم و آموزش بهعنوان اتاق مغز و فرمانده حیات یک ملت که حاکمیت آخوندی
چنین بلایی را بر سر آن آورده است.
حالا
بنگرید به نمونهای ضد ملی و ضد بشری از مبانی و علل تشدید این وضعیت علیه علوم و
آموزش بعلاوهی بحرانآفرینی علیه زندگی و معیشت مردم. بینیاز از هیچ تفسیر و
تحلیل، به گزارش روغنی زنجانی رئیس سابق برنامه و بودجه که در کانال یوتوب ۱ آذر
۱۴۰۳ منتشر شده است، توجه کنید:
«در نظام مالی ما، حاکمیت دو خزانه دارد،
خزانهی دولت و خزانهی رهبری. ما در هیچجای دنیا چنین چیزی نداریم. در خزانهی
رهبری درآمدهای نفتی و گازی هست که برای جبههی مقاومت هزینه میشود، اما در خزانهی
دولت فقط درآمدهای مالیاتی است! دولت با کسری شدید بودجه، یا باید از گردهی مردم
بودجه را تراز کند یا پول چاپ کند و تورم را ببرد بالا.»
این هم از
تفاوت سطح تورم در پنج کشور همسایهی ایران که باز هم بیهیچ تحلیل و تفسیر، گویای
چراییِ فوجفوج مهاجر و فرار مغزها از ایران آخوندزده و انواع مصیبتهای شغلی و
معیشتی علیه مردم چپاولشده است. بلومبرگ، نوامبر ۲۰۲۴:
«تورم: عمان ۰.۷ (هفت دهم) درصد / بحرین ۱.۱
(یکویک دهم) درصد / قطر ۱.۱۵ (یکوپانزده صدم) درصد / عربستان ۱.۶ (یکوشش دهم)
درصد / امارات ۲.۴ (دو و چهار دهم) درصد / ایران ۴۲.۵ (چهلودو و نیم) درصد.»
این نمونهها
رابطهی مستقیم فرار مغزها با خزانهی دولت و خزانهی ولی فقیه را برجسته میکنند.
اینها عوامل و نشانههای گویای مرحله یا روند فروپاشی و نابودی حاکمیت ولایت فقیه
هستند. نه خامنهای با دولت جوان حزباللهیاش توانست ذرهای از این بحران داغ
بکاهد، نه اکنون پزشکیان میتواند با حرافیهای تهی از علم و قانونمندیهای سیاسی
و اقتصادی، قدم از قدم بردارد. چنین شکاف عمیق میان مردم ایران و حاکمیت اشغالگر
ایران وجود دارد که جز با نابودیِ بانیان و مجریان ولایی ــ آخوندیِ آن، به سامان
نخواهد رسید.
۳ آذر ۱۴۰۳




0 نظرات